سلامی چو بوی خوش آشنایی!
چقد خوشحالم که هنوز اینجا هست :) ذوق زده شدم راستشو بخواین ازینکه هنوزم میشه اینجا نوشت برای آینده و گذشته رو مرور کرد.... سال 1403 هست و 33 سالگی رو دارم زندگی شاید روزمرگی میکنم.... زندگی که شاید اصلا فکرشو نمیکردم.... حس گمگشتگی دارم توی یه بیایون بی سر و ته.... شبها میخوابم و صبح ها بیدار میشم مثل یه روبات یه زندگی تکراری چاشنی این روزمرگی دعوا و چالش هاست با ادمای مختلف زندگیم.... نمیدونم دوسش دارم یا نه؟ ولی میدونم راضی نیستممم اصلا راضی نیستم یه
برچسب:
نویسنده: پرنیا خوشنام
تاريخ: سه
شنبه
6 مرداد
1405 ساعت: 9:40